چهارشنبه 6 آبان 1383 مصادف با دوازدهم رمضان المبارک 1425 و 26 اکتبر 2004(قسمت دوم)
مسابقات داخلی فوتبال آستان قدس رضوی هم شروع شده است و امسال کتابخانه الف فقط کسانی که در تمرینها شرکت داشتند را برداشت و در تیم (ب) کتابخانه بچههای بدون تمرین را گذاشته بودند. امسال با آمدن مهدی مرتضوی و خط خوردن محسن آریان پور تیم خوب و یکدست و همدلی شده ایم که در دو بازی اول با دو تیم قدرتمند معاونت تبلیغات و شرکت عمران و توسعه جنوب که بازی کردیم هر دوی آنها را با قاطعیت شکست دادیم یکی را 6 بر 1 و دومی را 5بر1 مغلوب کردیم.امیدوارم امسال نتایج خیلی خوبی بگیریم در ضمن 30 هزارتومان هم دور از چشم بانو پول لنز دادم که باعث شده در مسابقات خیلی راحت باشم و همه جا را خوب و واضح ببینم.در ضمن امسال بیشتر در کارهای دفاعی شرکت می کنم و سعی می کنیم اول گل نخوریم بعد گل بزنیم و شکر خدا تا کنون که موفق بودیم.
رحیم بعد از 50 روز زیارت خانه خداوند و مزار شریف حضرت نبی اکرم(ص) هفته قبل به مشهد آمد که به همراه بانو به دیدن او رفتیم و هدیه کوچکی هم برایش بردیم .خیلی خوشحال به نظر می رسید و می گفت آنجا همه اش معنویت بوده است و بس و احساس خوبی داشت.در دل دعا کردم که ای کاش همیشه این احساس خوب در وجود او و سایر افرادی که به زیارت بیت الله الحرام می روند باقی بماند و حیف است که از این حس و حال خوب جدا شوند.انشاءالله به زودی نصیب ما هم بشود و توفیق زیارت آنجا و بعد عتبات عالیات به خصوص مرقد مطهر شاه مردان جهان مولا علی علیه السلام نصیب من و بانو و عارف شود.یک شب هم ما را به رستوران صبا نبش وکیل آباد 18 دعوت کرد و افطار یک جوجه کباب خوشمزه به ما داد در آنجا محمد نجاریان کارپرداز اداره دارایی و همکلاسی سابق دوره دبیرستان حکمت را هم دیدم و بعد از افطار یادی از گذشته کردیم و حسرت آن روزهای خوب را خورده و هر دو از عمق وجود آه کشیده و بر عمری که با سرعت برق و باد گذشت کمال حسرت و ندامت و افسوس خوردیم و گفتیم روزگار همین است و کاری از دستمان بر نمی آید انشاءالله در مدت باقی مانده عمر بتوانیم مفید فایده واقع شویم.
عمو حسن در زیر زمین خانهشان مشغول بنایی بوده که شیشه شکسته و متأسفانه وارد چشمشان شده و چند تا عمل جراحی انجام دادند و انگار شکر خدا رو به بهبودی هستند من چند بار به بانو گفتم به دیدن ایشان برویم نک و نوک کرد و گفت کسی به دیدن عمو نرفته که ما برویم! ما هم که اختیارمان در دست بانو بود؛ اما در یکی از مجالس روضه زنانه که پری خانم بانو را دیده بود نامبرده حسابی از بانو گلایه کرده بود و گفته بود از هیچ کس انتظار نداشتم که به دیدن عمو بیاید اما از سعید انتظار داشتم که به دیدنم بیاید و بانو هم زرنگی کرده بود و تقصیرها را به گردن من انداخته بود خلاصه خیلی بد شد و آبروی نداشته ما پاک رفت و خیلی کار بدی کردم که نرفتم و ناراحت هستم.امشب بعد از مدت ها به صورت تلگرافی یکی دو صفحه ای نوشتم سعی کردم مطالب اصلی را به صورت خلاصه بنویسم.
در این روزها دو نفر از روحانیون برجسته شهر مشهد دعوت حق را لبیک گفته و به دیار باقی شتافتند.نفر اول آیت الله مروارید پدر خانم حجت الاسلام و المسلمین الهی خراسانی مدیر عامل بنیاد پژوهشهای اسلامی بود که فوت ایشان نزدیک بود کار دستمان بدهد زیرا از دفتر حاج آقای کریمی قائم مقام محترم آستان قدس رضوی تصویری از آیت الله مروارید(ره) در مراسم غبار روبی حرم مطهر می خواستند من و آقای حسامی عکس هایی را پیدا کردیم و البته جای حاج آقای منتظری هم خالی بود که از ایشان در مورد عکس سوال نماییم و به عقل ما هم نرسید از خود حاج آقای الهی سوال کنیم!
خلاصه بعد گند کار در آمد که عکسهای ارسالی مربوط به حضرت آیتالله اراکی (ره) بوده است و حسابی آبروریزی شد و دست جواد قوی هم درد نکند که سر و صدای آن را در نیاورد و شکایت ما را نزد آقای دکتر برادران و خانم طلایی نکرد،خوشبختانه رسیده بود بلایی و به خیر گذشت و الا حد اقل یک توبیخ و تنبیه سفت و سخت در انتظار ما بود.امیدوارم خود قائم مقام محترم هم به دلیل مشغله کاری زیاد موضوع را فراموش کرده باشد و به آقای دکتر چیزی نگوید و این سوتی ما به خوبی و خوشی پایان پذیرد از این به بعد باید در این مورد تمام دقت خود را انجام داده و بعد از اینکه اطمینان کامل پیدا کردیم اقدام به ارسال عکس نماییم خدا رحم کرد که از دفتر تولیت عظمی این عکس را از ما درخواست نکرده بودند.
اما نفر دوم آیتالله عبایی خراسانی بود. ایشان سال ها امام جمعه موقت مشهد و نماینده مجلس خبرگان رهبری از استان خراسان و نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی در دوره ششم بودند ولی به علت آنکه در جناح اصلاح طلب ها بود بدون سر و صدای زیاد مجالس ایشان برگزار شد هر چند که در قم دفن شدند و شاید اگر در مشهد مدفون می شدند ما شاهد برگزاری مراسم بهتری برای ایشان می بودیم