ادامه خاطرات 19 آبان نوشتن نامه به آقای ترشیزی و درخواست امکانات برای مخزن اسناد و گلایه از بعضی اقد
دیروز وقتی پشت میز کارم نشسته بودم، دوباره به وضعیت مخزن اسناد فکر کردم. سالهاست که این بخش با کمبود امکانات دست و پنجه نرم میکند و من نمیتوانم نسبت به امنیت اسناد بیتفاوت باشم. به همین خاطر نامهای به آقای ترشیزی نوشتم و از ایشان خواستم چند نیاز ضروری را فراهم کنند: یک خط تلفن برای ارتباطات مخزن، یک دستگاه کامپیوتر برای ساماندهی کارها، قفلهای الکترونیکی برای درهای ورودی و یک مأمور مراقب برای اتاق محققان. تأکید کردم که اگر این خواستهها برآورده نشود، ناچارم موضوع را به ریاست محترم سازمان، جناب دکتر برادران رفیعی، و اداره امور عمومی گزارش کنم.
این خواستهها برای من فقط یک فهرست اداری نیست؛ بلکه ضرورتی است برای حفظ امنیت و اعتبار مخزن اسناد. با این حال، نکتهای که دیروز شنیدم مرا سخت آزرده کرد: نیرویی از بخش تربیت بدنی آستان قدس را به کتابخانه منتقل کردهاند و قرار است او را به عنوان مأمور مراقب اتاق محققان جذب کنند و سپس به بخش تاریخ شفاهی بفرستند. در حالی که ما با کمبود نیرو روبهرو هستیم، چنین جابهجاییها برایم غیرقابل تحمل است.
یادم آمد که چندی پیش حراست آستان قدس رضوی و سازمان توسعه و حریم حرم مطهر با نصب قفلهای الکترونیکی بر درهای مخزن موافقت کرده بودند، اما هنوز هیچ اقدامی عملی نشده است. این بیتوجهیها گویی دستهایی پنهان دارد که میخواهد بخش مخزن اسناد را تضعیف کند و نیروهایش را به حاشیه براند؛ انگار ما باید پلهای شویم برای بالا رفتن دیگران.
در دل خود گفتم: سکوت در برابر این وضع ممکن نیست. من با همهی توان برای حفظ شأن و امنیت مخزن اسناد خواهم ایستاد و اجازه نخواهم داد این بخش مهم قربانی بیتوجهیها شود.