نشریه دانشورز،فوتبال،اسناد فارسی در هند،تغییر و تحولات سازمانی
خاطره ۲۱ آبان ۱۳۸۳
دیروز همگی افطار خانهی مامان بودیم؛ خوشبختانه حال ایشان بهتر شده بود و این برای همهی ما دلگرمکننده بود. پس از آن، کمی به کارهای اداری پرداختم. در خصوص سندی که از اصفهان ارسال شده بود، گزارشی خبری برای روابط عمومی سازمان تهیه کردم. نمونهی مهرهای موجود در سند را به همکاران محترم بخش سپردم و گزارش نهایی را خدمت آقای ترشیزی تقدیم کردم.
امروز نیز از دفتر نشریهی دانشور پنج سؤال تخصصی توسط جناب آقای دکتر برادران رفیعی ارسال شده بود. ایشان خواستند پاسخها آماده شود تا در نشریه چاپ گردد. پرسشها دشوار و دقیق بودند و نیاز به دقت نظر فراوان داشتند، زیرا مربوط به اسناد پیش از انقلاب بودند. همچنین بحث عکسهای همان دوران نیز مطرح شد؛ برخی در سازمان موافق نگهداری آنها هستند و برخی مخالف. باید با دلایل علمی و تاریخی نظر همه را جلب کرد تا این مجموعه حفظ شود.
موضوع دیگر نامهی آقای دکتر ضابط، کارمند بنیاد پژوهشهای اسلامی بود. ایشان نوشته بودند که حدود ده میلیون برگ سند فارسی در یکی از استانهای جنوبی هند موجود است؛ جایی که سلسلههای شیعی حکومت میکردند و خط و زبانشان فارسی بوده است. دکتر برادران به مدیریت اسناد دستور بررسی دادند. آقای ترشیزی نیز پیشتر پیگیر این موضوع شده و ایمیلی فرستاده بودند، اما پاسخی دریافت نکرده بودند. به همین دلیل از من خواستند با دکتر ضابط گفتوگو کنم. رفتم گروه تاریخ اسلام بنیاد پژوهشهای اسلامی؛ ایشان اطلاعات دقیقی از محتوای اسناد نداشتند، اما گفتند بیشتر مکاتبات با علما و رجال ایران در زمینههای مذهبی و سیاسی است. همچنین پیشنهاد کردند مکاتبهی رسمی با آن مرکز انجام شود و تعدادی از انتشارات و بروشورهای سازمان برایشان ارسال گردد. من نیز عین نظرات ایشان را به آقای ترشیزی منتقل کردم.
خبر ورزشی امروز عبارت بود از اینکه: تیم فوتبال استقلال با نتیجهی سه بر یک مقابل ذوبآهن اصفهان شکست خورد؛ شکستی سنگین و حقارتآمیز. تیم ذوب آهن از اواخر نیمهی اول ده نفره شد ولی با بازی منطقی و حسابشده، استقلال مغرور و بیتعصب را شکست داد؛ تا درسی عبرتآموز به بازیکنان مغرور و بی تعصب استقلال بدهد و البته باعث ناراحتی طرفدارن این تیم هم گردید.
از شایعات ادارهی اسناد نیز نمیتوان گذشت. گفته میشود آقای ترشیزی را میخواهند به ادارهی امور عمومی سازمان ببرند و آقای علی آهنگری جای ایشان را در ادارهی اسناد بگیرد. اگر چنین شود، آیندهی اداره نامعلوم خواهد بود. همچنین صحبتهایی از آمدن آقای ناصر باغبانی مطرح است؛ فردی خوشاخلاق، ورزشکار و مدیری مدبر که در صورت تحقق آن، یکی از بهترین گزینهها خواهد بود. دیروز آقای نیکپور نیز آمد و گفت نام آقای باقر طوسی هم مطرح شده است، اما بعید میدانم افراد تنگنظر اجازه دهند ایشان به مدیریت اسناد برسد. همچنین شنیده شد آقای عیدیان نیز در حال ارتباطگیری با برخی افراد است تا اوضاع را به نفع آقای کفشدار طوسی تغییر دهد.
از دیگر اتفاقات مهم، تأکید شدید آقای ترشیزی بر رفتن از ادارهی اسناد بود. ایشان میگفتند دکتر برادران رفیعی اصرار کردهاند که به ادارهی امور عمومی بروند و آنجا را سامان دهند.نمیدانم این کار عملی خواهد شد یا نه، اما اگر چنین شود شاید برای ایشان دردسرهایی ایجاد گردد. نامبرده چند روز پیش نیز به آقای رفعت پیشنهاد کرده بود مسئولیت کتابخانهی خواجه ربیع را بپذیرد. رفعت پس از ۲۲ سال سابقه کاراین پیشنهاد را فرصتی بزرگ دانست و موافقت کرد. هرچند ما از تجربیات ایشان محروم میشویم، اما پیشرفت او مایهی خوشحالی است و برایش آرزوی موفقیت داریم.
موضوع دیگر، حکم عزل خانم طلایی بود که امروز برای رؤسای بخشها ارسال شد. در متن حکم، خانم مهاجرزاده از زحمات ایشان تشکر کرده و گفته بودند از این پس جامعهی پژوهشگران از مدیریت توانمندانهی ایشان بهرهمند خواهد شد. آقای حافظی نیز متنی مشابه ایشان نوشت. من نیز با توجه به حکم صادره توسط دکتر برادران، از زحمات و مدیریت خردمندانهی خانم طلایی قدردانی کردم و برایشان آرزوی موفقیت نمودم. با این حال، از لحن حکم برمیآمد که ریاست سازمان با اکراه و ناراحتی آن را صادر کردهاند و در متن آن تعریف و تمجید فراوانی از مدیریت ایشان کرده بودند.