شنبه 11 مهر1383 مصادف با شانزدهم شعبان 1425ق.

سه روز قبل هم زمان بود با روزهای چراغ برات(12 تا 15 شعبان) که مردم مشهد رسم دارند به‌منظور تکریم مردگان به زیارت اهل قبور می‌روند و در این سه روز خیرات زیادی برای درگذشتگان انجام می‌دهند و انواع خوراکی‌ها را بین مردم و نیازمندان توزیع می‌کنند. فاتحه‌خوانی، روضه‌خوانی و قرائت کلام‌الله مجید بر سر قبور رواج دارد و نثار روح از دست رفتگان می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها به افرادی که قرآن را صحیح می‌خوانند پول فراوان می‌دهند تا در این سه روز یک دور کامل قرآن را بر سر مزار متوفی بخواند و ثوب آن را بسیار دانسته و برای آمرزش گناهان درگذشتگان بسیار مفید و کارگشا می‌دانند.افرادی که تمکن مالی کمتر دارند به اشخاصی که در این روزها با قرآنی به دست در قبرستان ها حضور دارند پول کمتری پرداخت می کنند تا یک جز قرآن یا سوره های مهم مانند الرحمان،یاسین و واقعه و ... را بخوانند.البته من بارها به چشم خود دیده ام که افرادی هستند که پول خواندن قرآن را می گیرند و به محض آنکه خانواده متوفی محل را ترک می کند او هم بلندشده و به نزد خانواده های دیگر می رود تا بلکه بتواند از آنها برای قرائت آیاتی از کتاب مقدس مسلمانان پول دریافت کند و البته نزدیکان متوفی هم خبر ندارند که این موضوع تا زمانی ادامه دارد که آنها در آنجا حضور داشته باند و به‌محض ترک آرامگاه آن افراد به‌سرعت برق و باد به سراغ خانواده دیگر می‌روند و گاهی هم آن‌قدر اصرار به انجام این کار می‌کنند که یا فرد از روی ترحم و دلسوزی قبول می کندو یا اینکه اعصابش خراب شده و به‌تندی آنها را از خود دور می‌کند. بعضی از این قرآن‌خوان‌ها نوجوانان افغانستانی هستند امروز دیدم یک آقایی برای اینکه خاطرش جمع باشد طرف کارش را بلد است ابتدا به‌صورت شانسی یک صفحه از قرآن را باز نمود و از آن پسر خواست تا با صدای بلند بخواند وقتی مطمئن شد خوب می‌تواند بخواند یک پانصدتومانی داد و از او خواست سوره یاسین را که خیلی هم طولانی نیست، بخواند. پسر خواندن سوره را شروع کرد.یاسین،والقرآن الحکیم، انک لمن المرسلین و... و همین که دید آن آقا و همسرش آنجا را ترک کردند او هم اطراف را نگاهی کرد و خاطرش که جمع شد آنها رفتند به خواندن همان چند آیه ابتدایی اکتفا کرد و خود را پیله یک خانواده دیگر نمود به هر حال افراد سودجو در همه جا و در همه زمان ها حضور دارند. البته کسانی که پول می‌گیرند قرآن را در ظرف این سه روز به‌صورت کامل بخوانند انسان‌های موجهی هستند و کار خود را مرتب انجام می‌دهند.

در مجموع خوب است که انسان بر سر مزار مردگان برود و یاد مرگ بیفتد و بداند که زیست در این دنیا ابدی نیست و این‌همه دویدن برای مال دنیا به قیمت کلاه گذاشتن بر سر مردم، یا حب جاه و مقام و مال و زن و فرزند و... همه را باید بگذاری و بروی و از مال دنیا فقط یک کفن را می‌توانی با خودت ببری و مابقی نصیب وراث می‌شود.

این روزها دو حادثه بد برای اقوام ما پیش‌آمده است. اولی مربوط به عمو حسن است که در حال تعمیر خانه بوده است که شیشه می شکند و تکه هایی از آن در چشم او فرومی‌رود و تا کنون چندین بار چشم را عمل کرده است و متأسفانه با مشکل مواجه شده است.

خبر دوم مربوط به مسعود خودمان است که یک آدم نامردی از رانندگی مسعود ناراحت می شود با ماشین جلوی اتوبوس شرکت واحد می‌پیچد و داخل ماشین شده و مسعود را که در پشت فرمان بوده مورد حمله قرار می‌دهد و با مشت بینی او را می‌شکند و تمام‌صورت و لباس‌های او غرق در خون می‌شود. خوشبختانه مسافران به کمک او می‌آیند و طرف را تحویل پلیس می‌دهند و حالا قانون باید تکلیف او را مشخص نماید و مجازات سختی برایش در نظر بگیرد تا دیگر از این گردن‌کلفتی‌ها نکند. امید آنکه مسعود و عمو حسن سلامتی کامل خود را هر چه زودتر بازیابند.

رحیم به مدت سه ماه به مکه و مدینه رفته است تا به‌عنوان خدمه در بعثه رهبری مشغول خدمت به زائران بیت‌الله الحرام باشد در اواسط یا اواخر ماه مبارک رمضان برمی‌گردد. خوشا به حال او که سه ماه مکه و مدینه و زیارت‌خانه خدا و حضرت پیامبر و ائمه اطهار مدفون در بقیع نصیب او گردیده است. در این سه ماه می‌تواند خوب فکر کند و تحول زیادی در او ایجاد شود.

دیروز بحثی در مورد خاطره‌نویسی پیش آمد و خیلی‌ها معتقد بودند کار خوب و بسیار سختی است. بدی این کار این است که آدم بی‌پروا و بدون هیچ ملاحظه‌ای انتقاد سایرین را می‌نویسد اما نمی‌تواند معایب خود را به‌صورت کامل بنویسد؛ چون جرأت فراوانی می‌خواهد. نویسنده به‌خوبی می‌داند هر چه بنویسد باقی خواهد ماند و مورد قضاوت سخت خوانندگان قرار خواهد گرفت. برای همین انتقاد از دیگران چه آسان و سهل است اما نقد خود چه سخت و دشوار است.

{من تا کنون فقط یک نفر را دیدم که خیلی شجاعانه خاطرات خود را نوشته است و آن هم امیراسدالله علم در زمانی که وزیر دربار محمد رضا پهلوی بود خیلی عریان و بی پروا خاطرات خود را نوشته است و در این مورد به حضرت حافظ متوسل شده است و این بیت شعر را در مورد سبک خاطره نویسی خود می آورد:

به می پرستی ازآن نقش خود برآب زدم * که تاخراب کنم نقش خود پرستیدن}

خداوند ستارالعیوب است و اگر بخواهد پرده ناموس بندگان به گناه فاحش و غیر فاحش بدرد انسان‌ها دو روز هم نمی‌توانند یکدیگر را تحمل کند.