هنوز همگان در شوک عزل خانم طلایی از مدیریت هستند خبر به‌قدری مهم است که هر چه بخواهی به آن فکر نکنی نمی‌شود. حرف‌های ضدونقیض هم زیاد شنیده می‌شود و برداشت افراد از آن متفاوت است. برخی می‌گویند مدیر جدید بیاید برای آقای داوطلب و خانم مهاجرزاده بد می‌شود و سریع آنها را عوض می‌کند البته بعید می‌دانم آقای دکتر چنین اجازه‌ای را به مدیر جدید بدهد.

امروز صبح نقل‌وانتقال انجام شد آقای ترشیزی میز و صندلی‌اش را به خانم طلایی داد و خودش به اتاق کار قبلی ما رفت و مرا قانع نمود که این کار موقتی است و با آمدن رئیس جدید که به‌احتمال فراوان یک مرد خواهد بود هر دو نفر در یک اتاق خواهند نشست و محل کار ما را مجدد تحویل خواهند داد که من با این شرط و باتوجه‌به حفظ احترام خانم طلایی با آن موافقت نمودم.

از اولین مشکلاتی که با رفتن خانم طلایی پیش‌آمده است این است که هر چه درخواست اداری داریم آقای ترشیزی آنها را نگه داشته است و می‌گوید صبر کنید؛ زیرا در این شرایط نمی‌توان کاری انجام داد! این باعث وقفه و رکود در کارها بود در زمان خانم طلایی ایشان تمام درخواست‌های ما را به‌سرعت ارجاع می‌دادند و مسائل مهم را هم خودشان از طریق ریاست سازمان پیگیری می‌کردند.

در ظرف کمتر از یک سال دو قطب مهم و حیاتی اسناد از آنجا رفتند (طلایی و طوسی) یکی بنیان‌گذار اسناد و دیگری فردی بسیار فعال و تأثیرگذار برای انجام کارهای اجرایی بود.

اکنون نام افرادی به‌عنوان جایگزین مطرح شده است که اگر واقعیت داشته باشد باوجودآنکه آدم‌های باسواد و خوبی هستند؛ اما به دلیل آنکه دیدگاه سندی ندارند به نظر من برای این کار مناسب نیستند و در صورت آمدن آنها با افت و رکود شدید در زمینه کارهای تخصصی خود و به‌ویژه فعالیت‌های پژوهشی سندی مواجه خواهیم شد.

امروز صبح خانم طلایی مرا در راهرو دید و گفت: سلام رئیس! از خجالت داشتم آب می‌شدم ایشان در ادامه بیان کرد که من یک خورده نامنظم هستم و صبح‌ها دیر می‌رسم یک مقداری ما را تحمل‌کن اگر هم خواستی تنبیه و توبیخی برایم بنویس !و من هم‌زبانم بند آمده بود و فقط سکوت کردم به‌هرحال ایشان پنج سال رئیس ما بودند و حرف اول را می‌زدند و ما در همه کارها با نامبرده هماهنگ می‌کردیم. بعد پشیمان شدم که سکوت کردم؛ یعنی در آن لحظه دستپاچه شده بودم و الا باید می‌گفتم شما هنوز رئیس ما هستید و هر فرمایشی داشته باشد در خدمت هستیم افسوس که بعضی وقت‌ها بعضی جملات در زمان مناسب خودش به ذهن آدم خطور نمی‌کند و بعد که فکر می‌کند می‌گوید ای‌کاش در پاسخ فلان سؤال این جواب را می‌دادم.

نمی‌دانم چه بنویسم؟ فقط باید خود را با شرایط جدید وفق داد و بر کارهای بخش خود مسلط باشیم در ضمن احترام ایشان هم بسیار واجب است هر چند که من چندی قبل بیشترین اختلافات را با ایشان داشتم؛ اما بعد متوجه شدم ایشان اگر حرفی را می‌زند قصد و غرض شخصی ندارد و فقط به دلیل دلسوزی فراوان نسبت به کار و علاقه شدید ایشان به اسناد است برای همین به‌تدریج رویه خود را عوض کردم و در جهت بهبود روابط گام برداشتم تازه‌کارها داشت خوب می‌شد که متأسفانه ایشان را بر کنار کردند و آنچه بدیهی است این خواسته آقای دکتر برادران نبود و عواملی خارج از سازمان نقش مهمی در این کار داشتند