شنبه 18 مهر ماه 1383 خورشیدی:

امروز سالگرد شهادت بابا است.18 مهر 1361 روزی که متاسفانه عزیز ترین کس ما با جهان فانی وداع گفت و ما را تنها گذاشت.گوهر تابناکی که قدرش را ندانستیم و نمی دانستیم که ارزش آن چقدر زیاد می باشد.

شاید چندین بار نوشته باشم مصادف با همان روزها یا شاید در ظهر همان روز که با مسعود (برادر بزرگ‌ترم) به مدرسه می‌رفتیم از او پرسیدم دوست داری بابا شهید شود؟! او هم با تکان‌دادن سر و حالت تعجب از این سؤال عجیب و بی‌هنگام من فقط با تعجب فراوان گفت: نمی‌دانم.

آن روزها شهدا از جایگاه و مقام معنوی فراوانی برخوردار بودند ویک افتخار به‌حساب می‌آمد به‌نوعی که فکر می‌کردیم سعادتی است که نصیب هر کسی نمی‌شود و امکان ندارد افراد ناپاک و بی‌عقیده و فاقد خلوص نیت به شهادت برسند و شهیدشدن فقط برای افراد خوب و پاک است. خوشا به حال آنها که عاشقانه و عارفانه در راه دفاع از کشور و آرمان‌های خود رفتند؛ اما باید بگویم، متأسفانه جان مردم بی‌گناه و پاک‌نیت در جنگی نابرابر و خودخواهانه گرفته شد و عمر و زندگی مردم بازیچه یک عده افراد قدرت‌طلب قرار گرفت.اما توجه آحاد مردم به جنگ و دفاع از انقلاب و کشور عزیزمان ایران بود و در این راه با همه وجود در میدان مبارزه حضور داشتند و هیچ کوتاهی در این زمینه نکردند.

ای کاش به پاس آن همه شجاعت و شهامت و از خود گذشتگی حد اقل اکنون به بازماندگان جنگ و یادگارهای شهدای عزیز اندک بذل توجهی می شد، اما افسوس که نام آنها استفاده ابزرای برای بعضی از مسئولین شده است و در عمل هیچ اقدامی برای آنها نمی شود.از رزمندگان باقی مانده در زمان جنگ گرفته تا جانبازان و خانواده شهدا فقط در مواقع سخت و یا برای کارهای تبلیغاتی به یاد آنها می افتند.در پایان می نویسم همه ما مدیون خون شهدای عزیز من جمله شهید بزرگوار محمود سوزنچی کاشانی هستیم که در جنگ نابرابر با کشور عراق و صدام جنایتکار شجاعانه ایستادگی کردند و از مرزها و نوامیس مردم محافظت کردند یادشان گرامی باد و راهشان پر رهرو باد.