اوضاع کاری و تحلیل های اداری با همکاران،نوشتن در مورد انتخابات ریاست جمهوری سال 1384
سهشنبه 14 مهر ماه : 1383
این خاطرهنویسی هم عجب کار سختی است! اگر از همکارهای بخش انتقادی بنویسی و آنها بروند از کشوی میز من دفتر را بردارند خیلی ناجور میشود و دلخوری پیش می آیدونمی دانم آیا الکی از همه تعریف کنم که نمیشود؟! یا آنچه درست است را بنویسم و در این صورت اگر آنها نوشته های مرا بخوانند حتی اگر مستقیم به روی من نیاورند؛ اما بعدها باعث کدورت و دلخوری خواهد شد. در خانه این مشکل را به با بانو داشتم؛ اما با او راحتتر بودم و او محرمترین و مونس ترین فرد زندگیام بود و آنچنان دردسر نداشت و در نهایت وقتی انتقادهایم را نسبت به خود میدید در همان دفتر نظرها و دیدگاه خودش را مینوشت و در نوع خود این کار او به نظرم بر اهمیت و جالبی دفتر من میافزود و نوشتههای من یکطرفه نمیشد. اما در اداره نمیتوان با همکاران این کار را انجام داد و با آنها دراینخصوص با معذوریتهای اخلاقی مواجه میشوم. تنها امیدواری من این است که سراغ کشوی میز نروند و خاطرههای من را نخوانند به بههرحال یک اصل مهم اخلاق کاری در بین همکاران است که نباید به وسایل شخصی هم دست بزنند و خدا رو شکر با بچههای بخش، در درجه اول رفیق و دوست صمیمی هستیم و بعد همکار به شمار میآییم.
مشکل دیگر این است که بعضی وقتها که شروع به نوشتن میکنم دو سه نفر وارد اتاق می شوند و شروع به صحبتهای متفرقه میکنند و شاید هم سؤالاتی داشته باشند که در اینجور مواقع رشته افکار ازهمگسسته میشود و بعضی وقتها یادت میرود چه میخواستی بنویسی! بارها شده دو سه خطی را نوشتم؛ اما موفق به ادامه آن نشدم و بهاجبار دفتر را بسته و سر جای اولش گذاشتم.
موضوع سوم این است که دیشب در روزنامه میخواندم، آنهایی که خاطرات مینویسند بیشتر دچار بیماریهای قلبی، گوارشی و اعصاب میشوند. علت آن هم یادآوری خاطرات تلخ گذشته است و این امر بر غم و اندوه آنها میافزاید. این هم یکی دیگر از مزایای خاطرهنویسی است.(استیکر خنده)
ده سال بیشتر است که خاطرهنویسی را شروع کردم و هنوز وقت نکردهام یکی از دفترهای گذشته را بهصورت کامل بخوانم. حداکثر گاهی وقتها بهصورت گذرا بعضی از آنها را نگاه کردم و جالب آنکه تمام آن وقایع مانند یک فیلم سینمایی جلوی چشمم آمده است. همه آنها را بهراحتی یادآوری کردهام و در مجموع فکر میکنم کار خوبی است و تا زنده باشم این کار را امید به خدا ادامه خواهم داد.
به امید خدا تصمیم گرفتهام در روزهای اضافهکار خواب را ترک کنم و از وقت به نحو بهتری استفاده کنم و الان اولویت را در اسکن اسناد گذاشتهام و در آینده کار را بر روی مطالعه و پژوهش خواهم گذاشت.
باوجودآنکه دیشب تا ساعت 2 بامداد بیدار بودم و از صبح زود بیدار شدم امروز را نخوابیدم و مشغول کار اسکن شدم.البته مقداری هم درگیر آقای سفری مقدم شدم او قرار شده چند وقتی را به بخش ما بیاید آقای حسن آبادی از دست او گله مند است و نمی تواند با او کار کند.پسر خوبی است و در کار و حرفه خود بسیار مسلط و حرفه ای می باشد تنها ایراد او این است که بعضی وقت ها که سفره دلش باز می شود و درد دل می کند یک موضوع را چندین بار تکرار می کند و البته این موضوع دست خودش نیست و برای همین بعضی ها فکر می کنند او پر حرف است و سایرین را از کار می اندازد.اگر کسی باشد که بتواند در این جور مواقع او را مدیریت کند و مباحث کاری اداری را پیش بکشد به احتمال فراوان این مشکل کوچک هم مرتفع خواهد شد.
امروز بعدازظهر جلسهای با حضور سرکار خانم طلایی مدیریت اسناد و آقایان ترشیزی معاون مدیریت و سرپرست گروه اسناد، حسنآبادی کارشناس مسئول بخش تاریخ شفاهی و سفری مقدم عکاس و فیلمبردار بخش تاریخ شفاهی برگزار شد و آنها رودررو با هم صحبت کردند و آقای سفری در مجموع خوشحال بود؛ زیرا خانم طلایی بعد از شنیدن صحبتهای طرفین حق را به او داده بودند. سفری هم خوشحال به نظر میرسید من هم به او پیشنهاد کردم اضافهکار در بخش ما باشد و کار اسکن اسناد را انجام دهد که نامبرده آن را قبول کرد به این ترتیب از تخصص او در تهیه نسخه پشتیبان اسناد استفاده خواهیم کرد و فردا روز هم کسی نمیتواند مدعی باشد که نامبرده بیکار بوده است و الکی به او اضافهکار دادهاند.
امشب خیلی خسته به خانه خواهم رفت خدا کند عارف پسر قشنگم خیلی سربهسر من نگذارد و از من نخواهد که با او بازی کنم و بتوانم زود بخوابم. اما اگر توقع بازیکردن با من را داشته باشد نمیتوانم به او پاسخ منفی بدهم.
امروز بعدازظهر کمی من و آقایان داوطلب و حسنآبادی از نحوه مدیریت آقای ترشیزی گله نمودیم و به بعضی از اقدامات ایشان ایراد داشتیم و یک چیزی ته دل ما میگفت که همکاری بین این دو نفر زیاد طولانی نخواهد شد. (من آن زمان فکر میکردم بعد از آقای ترشیزی یا آقای حسنآبادی و یا آقای داوطلب به پست سرپرستی گروه اسناد میرسند. پیشبینیهای ما درست بود و دست روزگار باعث شد کمتر از یک ماه بعد همکاری بین این دو نفر قطع شود البته نه آنگونه که ما فکر می کردیم و بازی روزگار پیچیده تر از این حرف ها می باشد. وقایع بهگونهای دیگر رقم خورد و بهموقع خود خاطرات آن را هم خواهم نوشت)
این روزها صحبت بر سرآمدن آقای رفسنجانی در انتخابات ریاستجمهوری زیاد است. آقای میرحسین موسوی که مانند دورههای قبل حاضر نشده است وارد صحنه شود. دوم خردادیها دیگر کاندیدایی مانند آقای خاتمی ندارند و حتی اگر چنین فردی پیدا شود و حرفها و شعارهای خیلی قشنگتر و بهتر از ایشان بدهد مردم شرکت نخواهند کرد؛ بنابراین شرایط و فضا بسیار مناسب برای آقای رفسنجانی است و احتمال دارد با ده تا دوازده میلیون رأی از بین 40 میلیون واجد شرایط رای دادن انتخابات برنده این دوره شود و پس از هشت سال دوری مجدد بر این مسند تکیه کند و ریاست جمهوری را در اختیار خود بگیرد.(این هم یکی از تحلیل های ما در آن دوران بود که خیلی نزدیک بود محقق شود اما باز شرایط به گونه ای دیگر پیش رفت)