خاطره پنجشنبه 16 مهر ماه 1383:

امروز صبح ساعت ده مجلس تودیعی برای آقای عیدیان {ابوالفضل} گرفته شد که غم و اندوه مرا بیشتر کرد. نوع برخورد با او منصفانه نبود و مجلس در اتاق دبیرخانه و بدون صحبت رسمی و جالب‌توجه در خور زحمت‌های آقای عیدیان در طی این‌همه سال برای اداره اسناد به پایان رسید و نامبرده خیلی مظلومانه و باحالت تعجب و حیرت ما را نگاه می‌کرد و به‌هیچ‌وجه باورش نمی‌شد که پس از سال‌ها دوستی و رفاقت صادقانه و خدمت به همکاران اداره اکنون باید از بچه‌ها جدا شود.

بنده خدا هر روز صبح با خلوص نیت و صادقانه دسته‌گل‌های زیبا به اتاق همکاران می‌برد و بعضی وقت‌ها کارهای شخصی خیلی از مسئولین را انجام می‌داد و هیچ توقعی از کسی نداشت و حتی از جیب خود برای بچه‌ها خرج می‌کرد. تابستان‌ها توت می‌آورد و روی آنها را با گل تزیین می‌کرد و زمستان‌ها لبو درست می‌کرد. کارهای جوشکاری خانه‌های همکاران را به کمترین قیمت انجام می‌داد و آقای داوطلب که پارسال یا سال قبل‌تر از آن بنایی داشت تمام کار آهن‌آلات را به آقای عیدیان سپرده بود. حتی بعضی از پیگیری‌های اداری را در سیستم سخت اداری و مالی سازمان که در آن حوزه خیلی‌ها مخالف مدیریت اسناد بودند را به‌خوبی پیش می‌برد و به نتیجه می‌رساند. به نظر من مدیریت محترم دارد نیروهای بسیاری را از محیط اسناد دور می‌کند و شاید این کار معضلی بزرگ در آینده‌ای نه‌چندان دور برایش به وجود آورد.

مجلس امروز خیلی مظلومانه برگزار شد و حالم گرفته شد. حداقل یک کادویی، یک صحبت خوب و محترمانه و تشکر از خدمات ایشان توسط مسئولین باید انجام می‌شد؛ اما هیچ یک از اینها انجام نشد!

چقدر آقای عیدیان خلوص نیت داشت و بدون هیچ چشم داشتی با ماشینش وسایل بچه‌ها را به خانه‌هایشان می‌برد حتی بارها می‌دیدم وسایل و اقلام توزیعی ماه مبارک رمضان و عید نوروز افرادی که در مسیر خانه‌اش هم نبودند را برایشان می‌برد. وقتی ماشین آریا خریده بود می‌گفت هدف اصلی من از خرید این ماشین رساندن بچه‌ها برای تمرین و مسابقات فوتبال است. در مجموع خیلی کارراه‌انداز بود و خالصانه کار می‌کرد. در آخرین ساعات حضورش در مدیریت اسناد روی تقویم رومیزی‌اش مطالبی را نوشته بود که به نظرم جالب آمد و من به‌صورت دقیق رونوشتی از آن تهیه و در ذیل می‌نویسم:

نامه‌ای برای دوستان

ساعت با تیک‌تاکش زمان را نشان می‌داد، نشانی از وداع با یاران، یارانی که سالیانی با آنان بودم و در شادی و غم یکدیگر شریک بودیم حالا که وقت جدایی رسیده غم و اندوه تمامی وجودم را گرفته به‌هرحال قسمت این بود. به‌هرحال امیدوارم خداوند این دوستان را همیشه در پناه آن حضرت ثامن الحجه(ع) حفظ نماید.

عیدیان 16/07/83

این هم وصف‌الحال همکار ارجمندمان جناب آقای ابوالفضل عیدیان در آخرین ساعات حضور در مدیریت امور اسناد و مطبوعات سازمان بود. خداوند پشت و پناهش باشد و امیدوارم در همه کارهایش موفق باشد.